فیروزجاه در لغت نامه دهخدا
فیروزجاه . (اِخ ) دهی است از بخش بندپی شهرستان بابل که دارای 53تن سکنه است . آب آن از سجادرود و چشمه سارها و محصول عمده اش برنج است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
فیروزجاه سیار. [ هَِ س َی ْ یا ] (اِخ ) نام مراتع ییلاقی است که طایفه ٔ فیروزجاهی در آن ییلاق و قشلاق میکنند. و هر خانواده در کنار یکی از چشمه سارهای آن موقتاًساکن و به نگهداری احشام مشغول میشوند. زنان این طایفه شال پشمی و کرباس می بافند. عده ٔ آنان در حدود 5 تا 6 هزار تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
البته این آمار مربوط به موقعی هسسه که لغتنامه بنویشت بیه
+ بنویشت بییه در جمعه هجدهم دی 1388ساعت 10:58  توسط علی پریجایی
|